ღ•*•ღ با هم ولی تنها ღ•*•ღ
ღمن اینجام کنار این همه زیبایی و تو تنهاییღ
اگه برم اگه برم رنگ گريه با صدامه اگه نرم اگه نرم روز مرگه خندهامه نمي تونم رها كنم خودمو از اين اسيري كجا برم نمي تونم زنجير غمت به پامه به من بگو ، بگو به من ديروز برام چي بودي عروس حجله بسته ، امروز برات چي هستم؟ ღღيه مرد دل شكستهღღ دلي دارم كه پايبند ريا نيست به ترفند زمانه آشنا نيست ببخشيدم اگر كردم جسارت غم من قابل فهم شما نيست
به تو عادت کرده بودم رفتی و دل و شکوندی ، با چشمام شدی غریبه خاطره ها مونو سوزوندی. عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی، فقط فقط با تو بودم توی دنیای دو رنگی، حالا من اینجا تک و تنها تو هم اون سر دنیا میزنه آتیش به قلبم غم و غصه های فردا،تلخی سکوت غربت تو رو یاد من میاره ابر بارونی چشمام داره بد جوری می باره ، با اینکه مال من نیستی و من از تو به دورم واسم لحظه های با تو بودن تجربه بودن ، تو رو می خواستم نذاشتی حرمت واسم عاشق بودم اومدم تا شهر غربت واست ولی به جرات بازم می گم که آرزومه تو بشی خوشبخت، بازم هر جایی که هستی هر جایی که رفتی ازم بد نگو چون رفتارام با تو به خدا بد نبود. من دوستت دارم تو بیا کنارم بشین نذار تو شبهای تنهایی، من تو تنهایی ببازم . ببین تو اشک و تو چشمام وتو بغض و تو نگام ، اسم کسی جز تونیست ، اینو بدون بدون تو می میرم ، به جون تو نمی گیرم به جز دست تو ، دست دیگرونو ، چشمام پر خونه الان ، تو بس که دیدر و بارونی کردی... من تو رو می خوام چرا با من اینجوری بد کردی؟.!.. هر چه وفا کردم با توی ستمگر کردم عمر تمام شد و همه را در به در کردم آن چه عهد بستی در ره عشق ، در ره عشق نبود من خود ساده بودم ز سادگی باور کردم روئیده بود گلی از عشقت در دشت وفا آن گل را تو چه دانی که کی پرپر کردم تو را دیدم ز هر جا و زهر کویی تو را در آئینه ذهن خود مصوّر کردم تو آشنای من بودی و من آشنای خود رفتم از این راه نمی دانم کجا سفر کردم آیا عشق را در من ندیدی ای بی وفا ؟ چند روزیست که تو را از ذهن خود بدر کردم از دست جفای تو ندیدم روز خوش دلم را با عشق بیهوده چه سر کردم تو را در جاده ای از عشق دیدم من ولی باور نکردم من ، از دگر رهها گذر کردم تو سنّت قشنگ عاشق ها را شکستی قلب شکسته خود را بارها نظر کردم روزهای عمرم چون رودی می گذشت بار خدایا چه روز هایی که هدر کردم دلم می خواد گریه کنم ، گریه بی صدا کنم دلم می خواد ناله کنم ، اشک بریزم شکوه کنم دلا دلا ، کی غم و بیرون می کنی؟ دلا دلا ، کی خونه قصه رو ویرون می کنی؟ ساز گیتار می زنم به عشق تو ، عزیز دل خودم می شم قربون تو بیا بشو مهمون دل خدا خدا چی کار کنم عشقمو ویرون نبینم از دست این زمونه ها دلمو حیرون نبینم دلم شده بی طاقت ، خدا بده لیاقت تا من کنم صبوری ، با همه صداقت چه روز و روزگاری ، دارم می شم دیونه هی می گیرم بهونه از دست این زمونه پر از فکر و خیالم ، خیلی غصّه دارم از عشقای روزگار خیلی خیلی می نالم

ادامه حرفام

ادامه حرفام
ادامه حرفام
ادامه حرفام
| Design By : Night Skin |



